86
چه فرقی می کند..
وقتی تنت می پیچد توی ِ تنم ، چه فرقی می کند این عقربه های لعنتی ، زمان ِ کجای ِ دنیا را نشان می دهند
من رها می شوم توی ِ گرمای ِ تنی که گاهی شب ها وسوسهء داشتنش ، بدجوری کلافه ام می کند .. !
می دانی دخترک ! کمی که می گذرد ، وقتی آهنگ تنت با تنم یکی می شود ، دلم می خواهد برام حرف بزنی .. من فقط تو را می شنوم ... نه حتی کلمه ها و خنده های خودم را ... نه حتی صدای قطره های درشتِ بارانِ نا به هنگامی که این موقع سال باریدنش را در این نقطهء مسخرهء جغرافیایی.. نه .. فقط تو را می شنوم .. فقط تو را و صدای نفس نفس های تو را .. و همین برای ِ این پسرکِ دیوانه کافیست..
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 0:3 توسط پسرک
تنهایم در وبلاگم چسبانده ام چشم هایم را به صفحه مانیتور ؛ ببینم جزء من کسی نیست دیگر