رفت..
رفت..
با آغوشي كه خالي كرد..
رفت..
با قدم هايي كه دور مي شد..
رفت..
با دستي كه تكان ميداد..
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۹ ساعت 13:45 توسط پسرک
تنهایم در وبلاگم چسبانده ام چشم هایم را به صفحه مانیتور ؛ ببینم جزء من کسی نیست دیگر