69
تولدت نزديكه ؛ مي دونم.. داريم خودمون رو آماده جشن مي كنيم..
همه غنج ِ ۱۲ آذريم.. من ؛ سي اِنا ؛ دگمه ؛ پازل ؛ جعبه خالي عطرت ؛ دست بند هاي كه بافته بودي..
الان كه دارم اينو برات مي نويسم همه اينجان ؛ پيش من..
سي اِنا با دگمه دلشون برات يه ذره شده..! بهشون قول دادم كه اينجا بگم كه چقدر
بي قرار تواَن.. چقدر دلتنگ دستهايي هستن كه روزي نوازششون مي كرد..
همه هستيم جز تو ؛ تويي كه كهنه شراب جمع مايي..
همه الان داريم برات دست تكون ميديم ؛ مي بيني..؟!
+ نوشته شده در جمعه پنجم آذر ۱۳۸۹ ساعت 15:8 توسط پسرک
تنهایم در وبلاگم چسبانده ام چشم هایم را به صفحه مانیتور ؛ ببینم جزء من کسی نیست دیگر