خونه اَم ؛ تنها ؛ تاريك همه جا ؛ كلاس دارم ؛ نميرم..  نپرس چرا ؛ حوصله اي نيست مرا..!

كامپيوتر روشنه ؛ صداي Rita مياد ؛ همون كه دوسش داشتي ؛ همون كه دوسش داشتم..

همون كه دوسش داشتيم..!

.

ميدونستي با خاطرات زندگي كردن چقدر سخته..؟ همين كاري كه من دارم انجام ميدم..!

آخر همه خاطرات يه آه ِ بلند ِ ؛ يه آه ِ سرد ِ بلند..! وقتي از كسي كلي خاطره هم داشته باشي

هيچ وقت نمي تونه اُون خاطرات جاي خود  صاحب خاطرات رو پُر كنه.. 

حكايت قطره ُ درياست ؛ حكايت اشك هاي منو خنده هاي تو  ِ ..!

.

پتو رو مي كشم رو سرم ؛ صداي Rita ضعيف تر ميشه ؛ چشمامو مي بندم..

دنبال يه خاطره از تو  توي خودم مي گردم..

واي دختــــــــــــرك !..

يه آه ِ سرد بلند كشيدم..!

.

پسرك اول آذر ۸۹