62
شب بي عاطفه برگشت ، شب بعد از رفتن تو
شب از نياز من پر ، شب خالي از تن تو
با تو گل بود و ترانه ،با تو بوسه بود و پرواز
گل و بوسه بي تو گم شد بي تو پژمرده شد آواز
آخرين ستاره بودي تو شب دلواپسي هام
خواستنت پناه من بود تو غروب بي کسي هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گريه در کمينه
تو ديگه بر نمي گردي آخر قصه همينه
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 16:38 توسط پسرک
تنهایم در وبلاگم چسبانده ام چشم هایم را به صفحه مانیتور ؛ ببینم جزء من کسی نیست دیگر