58
خدايا دارم مي تركم ؛ خيلي وقته اَزت خواستم كمكم كني..
هيچ وقتم نفهميدم چه جوري كمك كردي..چه جوريش رو كه ديگه خودت بهتر مي دوني..
ولي خواهش مي كنم تنهام نزار.. ديگه وقتي تو خودت همه چي رو مي دوني..
كه من نبايد بترسم ؛ ولي مي ترسم..
.
عاشقشم..!
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 23:54 توسط پسرک
تنهایم در وبلاگم چسبانده ام چشم هایم را به صفحه مانیتور ؛ ببینم جزء من کسی نیست دیگر