44
حس مي كنم خداي تو از خداي من مهربون تره..! خداي من مُرده..!
خداي تو جوونه ؛ آرزو برآورده مي كنه ؛ حتي اگه لازم باشه خودشو بهت نشون ميده..!
ميشه به خدات بگي خداي منو زنده كنه..؟ بگو اگه پير هم شد اشكالي نداره..
بگو اگه بلد نيست آرزو برآورده كنه هم عيبي نداره.. بگو فقط بياد تا اَزش يه سوال بپرسم..
بعد اگه خواست بره ؛ هر جا دلش خواست.. هووووم..؟ چه سوالي..؟ مي خوام اَزش بپرسم
مسؤل اين حال گند من كيه..؟ مي خوام بپرسم تا كي ؛ تا كي بايد تو اين لجن دست ُ پا بزنم..؟
مي دونم جوابي نداره ؛ ولي بگو بياد ؛ شايد يه ذره آروم شدم.. شايد..
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 10:34 توسط پسرک
تنهایم در وبلاگم چسبانده ام چشم هایم را به صفحه مانیتور ؛ ببینم جزء من کسی نیست دیگر