می خوام از اینجا برم دخترک حس می کنم دیگه اینجا تنها نیستم.. هستن کسایی که منو نگاه می کنن و 

این منو اذیت می کنه.. شاید یکی از همین روزها یکی از همین پست ها دیگه اینجا نباشم..

دلم سفر میخواد سیگار میخواد با کلی آهنگ که اینقدر بری و بری که دیگه هیچ کس تو رو به یادش نیاره..

خسته ام دخترک مثل فاحشه ای که داره پیر میشه و مشتری هاشو از دست میده اما هنوز باید عشوه دروغین 

بیاد.. چقدر دلم میخواد یه فیلم خوب نگاه کنم.. یادته یه مدت با هم فیلم نگاه می کردیم..وای وای وای این 

خاطره  ها این خاطره ها گ و تر می کنه حالتو.. ولی یه روزی درست میشه قول میدم یه روزی همه چی درست

میشه.. یه روز که مرگ ما رو در آغوش گرفت همه چی درست میشه.. اون موقع وقتی می خوای بخوابی

دیگه نگران فردای بی تو نیستی.. تنها مرگه که خط می کشه به همه خاطره ها به همه یواشکی ها.. 

قول میدم درست میشه یه روزی یه جایی مرگ تو رو با خودش میبره اینقدر میبره و میبره که دیگه هیچ کس

تو رو یادش نیاره.. میرم دخترک همین روزها همین شب ها..