138
دخترک ؛ دخترک چشم سیاه ِ من از من چه می خواهی..؟ دلی را که به نام و یادت سَند زده اَم آزاد کنم..؟
من قانون این آزادی را بلد نیستم ؛ وقتی بند بند وجودم گِره خورده به نام و به یادت.. وقتی با تو به اُوج
می رسم از من چه می خواهی سقـــــــوط..؟ ارتفاع عشقت کم نیست لا مصب..! برای منی که پرواز را با تو
بلد شده اُم؛این پرواز جز سقوط و ویرانی چیزی برایم ندارد..می گویی دوباره دل ببند
اما مشکل دوباره دل بستن نیست..
مشکل دلی است که برای تو زده اَم.. دلی که رفت و دیگر بازگشتی ندارد..
همه خوبی های من ؛ تو بودی که همه خوبی های عشق را نشانم دادی ؛ پرواز و رها شدن را
این که صاف باشی ُ خودت باشی..
همه یواشکی های من ؛ تو بودی که به من گفتی همه آدم ها یک اتفاق یواشکی دارند
یک حس یواشکی ؛ یک آدم یواشکی ؛ شاید هم یک عشق یواشکی..
همه غنج های من ؛ تو بودی که همه لحظه های مرا با یادت آرام کردی.. آرامش را از تو بلد شده اَم..
اکنون چه می خواهی..؟ پشت کنم و برگردم به تمام تو و کسی را نگاه کنم که اصلا شبیه تو
نیست..؟ توایی که شبیه هیچ کسی نیستی.. می خواهی پیک مرا با شرابی پُر کنی که
می دانم بالا می آورم ؛ ساقی ِ من ؛ من مستم ؛ مست ِ تو ؛ مست ِ حضور تو ؛ بگذار این پیک خالی
باشد.. به جان همه خوبی هایت ؛ به جان همه یواشکی هایمان ؛ به جان همه غنج هایی که به من هدیه
کرده ای من مستم.. مست تر از پیاله..! ولی اینقدر عزیزی دخترک که نمی توانم پیک ریخته شده
تو را رد کنم ؛ باور کن وقتی بالا می روم به سلامتی هیچ کسی نمی روم.. باشد ولی باور کن
اگر بالا بردم این پیک تلخ را روزی بالا می آورم.. ایمان دارم به آغاز فصلی سردی که تو با شراب
کهنه و قدیمی خودت آرام آرام مرا گرم کردی..
ای یار ای یگانه ترین یار ؛ مگر آن شراب چند ساله بود که من هنوز گرمم.. اکنون دوباره دارَمت
قول دادی قول دادم که باشیم.. همین ما را بَس.. گفتی فکر کنم به حرف هایت
گفتم چشم ؛ اما نگو بی بلا چون می دانم این چشم من اگر روزی از تو روی گردان شود
جز سیاهی و ویرانی چیزی برایم به ارمغان ندارد..
پســــرک ؛ سیزدهم دی ماه نود ُ یک..
تنهایم در وبلاگم چسبانده ام چشم هایم را به صفحه مانیتور ؛ ببینم جزء من کسی نیست دیگر