130
پشت ميز كامپيوترم ؛ دستامو ميبرم عقب خودمو كِش ميدم سمت دستام يه ناله اي هم مي كنم
تا خسته گي روز از بين بره ؛ باد پنكه داره كاغذ هايي كه رو ديوار چسب خورده رو مي رقصونه !
يه پروانه هم چند شب ِ تو اتاقم هست ؛ الان هم روي ديواره ؛ انگار زُل زده بهم !
چه خوب ميشد اگه ميشد باهاش حرف بزنم !
هوي پروانه ؛ اسمت چيه ؟ چرا بيداري هنوز ؟ ولي اُون كه متوجه نميشه !
شايد هم اونم داره باهام حرف ميزنه ! شايد داره اسم منو مي پرسه ؛ شايد مي خواد بدونه چرا بيدارم هنوز !
من اسمم پسركه ؛ چرا بيدارم ؟ خوب ؛ خوب واسه اين كه خوابم نمياد ؛ واسه اين كه چند ساله
قبل از نيمه شب نخوابيدم..
رومو بر ميگردونم سمت ديگه ي اتاق ؛ ساعت ديواري كه داره خودش رو به سه ِ صبح نزديك مي كنه
خسته نميشه اين ساعت ديواري اتاقم ؟ نه ميشه چون باطريش تموم ميشه !
سرمو بر مي گردونم سمت جاي پروانه ؛ نيست ! رفته ! هوي كجايي !؟
نه اُون طرفم نيست ؛ پشت سرمم نبود ! آخر سرم اسمش رو نگفت !
شايد فردا شب دوباره بياد ؛ شايد !
چشمام سنگين شده ؛ يه نگاه به تختم مي كنم ؛ انگاري خوابش برده !
بايد يه طوري برم سمتش كه از خواب بيدار نشه !
هوي پروانه شبت خوش !
تنهایم در وبلاگم چسبانده ام چشم هایم را به صفحه مانیتور ؛ ببینم جزء من کسی نیست دیگر