پشت ميز كامپيوترم ؛ دستامو ميبرم عقب خودمو كِش ميدم سمت دستام يه ناله اي هم مي كنم

تا خسته گي روز از بين بره ؛ باد پنكه داره كاغذ هايي كه رو ديوار چسب خورده رو مي رقصونه ! 

يه پروانه هم چند شب ِ تو اتاقم هست ؛ الان هم روي ديواره ؛ انگار زُل زده بهم !

چه خوب ميشد اگه ميشد باهاش حرف بزنم !

هوي پروانه ؛ اسمت چيه ؟ چرا بيداري هنوز ؟ ولي اُون كه متوجه نميشه !

شايد هم اونم داره باهام حرف ميزنه ! شايد داره اسم منو مي پرسه ؛ شايد مي خواد بدونه چرا بيدارم هنوز !

من اسمم پسركه ؛ چرا بيدارم ؟ خوب ؛ خوب واسه اين كه خوابم نمياد ؛ واسه اين كه چند ساله

قبل از نيمه شب نخوابيدم..

رومو بر ميگردونم سمت ديگه ي اتاق ؛ ساعت ديواري كه داره خودش رو به سه ِ صبح نزديك مي كنه

خسته نميشه اين ساعت ديواري اتاقم ؟ نه ميشه چون باطريش تموم ميشه !

سرمو بر مي گردونم سمت جاي پروانه ؛ نيست ! رفته ! هوي كجايي !؟

نه اُون طرفم نيست ؛ پشت سرمم نبود ! آخر سرم اسمش رو نگفت !

شايد فردا شب دوباره بياد ؛ شايد !

چشمام سنگين شده ؛ يه نگاه به تختم مي كنم ؛ انگاري خوابش برده ! 

بايد يه طوري برم سمتش كه از خواب بيدار نشه ! 

هوي پروانه شبت خوش !