118
خسته اَم دخترك ؛ اينقدر خسته كه مــرگ هم نمي تونه آرومم كنه..!
كلي تو ترافيك بودم ؛ از راديو يه صدايي ميومد كه اميد داشته باشيد ؛ ت خ م سگ به چي ؟
از چي داري حرف مي زني..؟ تو مي فهمي درد چيه..؟ تو ميدوني وقتي همه اميدت به گ و كشيده ميشه
يعني چي..؟ حالم خوب نيست به خدايي كه نيست ؛ حالم خوب نيست ؛ از آدم هاي اطرافم ؛ از كسايي كه
فكر مي كنن زرنگن ولي تو لجن دارن فرو ميرن حالم بد ميشه ؛ از آدم هايي كه به آدم هاي مهم زندگيشون
دروغ ميگن ؛ خيانت مي كنن حالم بد ميشه.. كاش بودي دخترك كاش بودي ُ ديگه هيچ اي كاشي نبود..!
كاش بودي تا با حرف هاي چرت اُون يارو به راننده نگم كه پياده ميشم..
دخترك ؛ دخترك چشم سياه كاش بودي.. كـــاش..
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۰ ساعت 21:24 توسط پسرک
تنهایم در وبلاگم چسبانده ام چشم هایم را به صفحه مانیتور ؛ ببینم جزء من کسی نیست دیگر